داستان


 


پیرمردی تنها در سرزمین سوتا زندگی می کرد .

او می خواست مزرعه سیب زمینی اش را شخم بزند

اما این کار خیلی سختی بود .

تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود .

پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد :

پسر عزیزم

من حال خوشی ندارم

چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم .

من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم

چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت.

من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام.

اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد.

من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی .

دوستدار تو پدر

پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد :

"پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام . "

4 صبح فردا 12 نفر از مأموران FBI و افسران پلیس محلی دیده شدند

و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند .

پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند ؟

پسرش پاسخ داد : پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار

این بهترین کاری بود که از اینجا می توانستم برایت انجام بدهم

/ 2 نظر / 5 بازدید
خرید اینترنتی

سلام دوست و همکار عزيزم سايت بسيار خوب و عالي داريد و اگر ازش پشتيباني بيشتري کنيد خيلي عاليتر ميشه. دوست عزيزم من مايل به تبادل لينک با شما هستم همکار عزيزم در صورتي که با تبادل لينک موافق هستيد حتما به سايت من که سايت خودتون هست تشريف بياوريد و بگيد با چه نامي لينکتون کنم و اگر مايل به تبادل لينک بوديد من را با عنوان خريد اينترنتي لينک کنيد. هم اکنون سايت من (رتبه در گوگل 3) . خوشحال ميشوم به سايت من يک سري بزنيد و نظر زيبا تون را بگيد هم اکنون آمار روزانه سايت من بين 2000 تا 3000 هست. http://javanbazar.com منتظر نظر زيباتون هستم. يادت نره حتما بيا...

نازنين زهرا

عاليه